جوینده یابنده است

نوشته های یک فیلسوف مسلمان

تفکر برای تفکر، نه؟

چرا «تفکر برای تفکر» را سر لوحه کارمون قرار بدهیم؟
باید هدفی داشته باشیم. تفکر می‌کنیم که تفکر کرده باشیم؟؟ این عجیب است. وقتی دقیق می‌شویم، از خودمان سوال می‌پرسیم که یعنی هدف نهایی من رسیدن به تفکر ناب (خیلی خوش بینانه) است؟ اگر این باشه من این هدف را انتخاب نمی‌کنم، چون تفکر برای یک چیزی است.
من می‌گویم «تفکر برای رسیدن به حقیقت».
بازهم سوالم رو تکرار می‌کنم، چرا می‌خواهی برسی به حقیقت؟ حقیقت، باید وجه ممیزی داشته باشد که شما رو به خودش جذب می‌کند، اگر نتونی توضیح بدهی هدفی که داری با اینکه بگید
   «تفکر برای رسیدن به شادی/ لذت / شهرت / قدرت / پول و...»
فرقی نمی‌کند.
من از شما می‌پرسم برای شما حقیقت چه اهمیتی دارد که بین همه موارد بالا، تفکر را، که شاید انسانی‌ترین و نابترین کار انسان باشد، برای رسیدن به آن انتخاب می‌کنید؟

مواظب باشید جوابی که می‌دهید نشان دهنده خیلی چیزها هست. (اگر دوست داشتید برام پست بگذارید و بگید در مورد شما حقیقت چه اهمیتی دارد ممنون میشم)

مثلا اگر این کار را می‌کنید چون بیش از هر چیز حس درونی‌تان را ارضا می کند، نهایتا شدید شبیه کسی که علاقه شدیدی به ریاضیات دارد و وقتی مسایل ریاضی رو حل می‌کند، احساسی را درک می‌کند که در هیچ لحظه دیگری در زندگی نکرده است. اما در این صورت نهایتا  کار شما به اندازه همان ریاضی دان اهمیت دارد؛ شما اون رو انتخاب کردید چون خیلی به آن علاقه داشتید، یعنی ممکن بود به بررسی زندگی حیوان در حال انقراضی در زیر اقیانوس اطلس علاقه می‌داشتید و شاید اساسا نتوانید توضیح دهید چرا به این مسئله علاقه دارید همانطور که نمی‌توانید توضیح دهید چرا به رنگ سبز مغز پسته‌ای، یا خورش فسنجان یا ... علاقه دارید؛ یعنی نهایتا می‌توانید بگویید چون «الف» را خیلی دوست دارید، تمام زندگی‌تون را روی اون می‌گذارم.
چون شما نمی‌توانید توضیح بدهید چرا به «الف» علاقه شدیدی دارید، دقیقتا ممکن بود شما «ب» را دوست داشته باشید. و دوستتون هم ممکن است به «ج» علاقه داشته باشد.
چرا کار شما برتر از آدم دیگری است که به جراحی قلب خیلی علاقه دارد و علاقه اش را دنبال می‌کند؟
من حقیقت را برای چیز دیگری می‌خواهم...

ر.ک: ص فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 4:50  توسط یک جوینده  |