X
تبلیغات
جوینده یابنده است

جوینده یابنده است

نوشته های یک فیلسوف مسلمان

آغاز یک آغاز

بسم الله الرحمن الرحیم

به وبلاگ من خوش آمدین :-)  اول همه پست ها خودتون یک بسم الله الرحمن الرحیم بگذارین.

مسافر باشین:-)

لطفا به نظرسنجی هم که در انتهای سمت چپ وبلاگ قرار دارد، پاسخ بدهید.

ببخشید که زود زود مطلب نمی گذارم، شدیدا درگیر پایان نامه هستم :-)


+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 10:6  توسط یک جوینده  | 

فهرست مطالب اصلی (این پست ثابت است)

در ادامه مطلب، تقریبا تمام مطالب وبلاگ را در یک نگاه، به صورت فهرست وار می بینید.
این کمک می کنید که ببینید کدام پستها به کدام پستها مرتبط هستند و ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 4:43  توسط یک جوینده  | 

شرایط یک مناظره عادلانه

هر دو طرف مناظره باید بتوانند در فضایی برابر به طرح نظرات خود بپردازند و این مسئله به هر دلیلی نباید نقض شود.

مثلا هنگامی که یکی از دو طرف از عواقبی می‌هراسد که قدرت غیر علمی طرف مقابل ممکن است برای او به بار آورد دارد، مناظره غیر عادلانه است

یا مثلا تعداد نفرات موافق و مخالف برابر نیستند. توجه کنید که حتی صِرف زیاد بودن تعداد یکی از طرفین مناظره، این مناظره را با اشکال مواجه می‌کند زیرا حتی اگر نفرات کمتر حرف درستتری بزنند، نفرات بیشتر این تلقی غیر عادلانه را در ذهن مخاطب رقم می زند که حق با طرفی است که بیشتر است.

یا مثلا اگر تعداد دو طرف یکسان است اما افراد از لحاظ علمی در حد یکدیگر نیستند، بازهم مناظره ناعادلانه است.

این مسئله تاجایی اهمیت دارد که اگر تماشاچیان مناظره، ابراز احساسات کنند و این ابراز احساسات به نفع یکی از طرفین غالب باشد، این مناظره منصفانه نیست. پس یا مناظره نباید تماشاچی داشته باشد یا تماشاچیان حق ابراز احساسات ندارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 22:36  توسط یک جوینده  | 

بعد از مدتها: یک مغالطه پرکاربرد

یک مغالطه بسیار بسیار پر فرکانس...

نبود دلیل، دلیل بر نبودن نمی‌شود.

برای صدور هر حکمی سلبا یا ایجابا، باید دلیلی اقامه کرد...

پس برای نبودنها هم نمیتوان به بی دلیلی چنگ زد...

خطاب به جناب اکام (با تیغ اکامی)، به جناب لاک، جناب هیوم (با چنگال هیوم(Hume's Fork))، به اکثر تجربی گرایان و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 11:13  توسط یک جوینده  | 

گفتگو

جمله ای زیبا از پوپر درباره گفتگو خواندم، گفتم برای شما بنویسمش:
رویکرد صحیح در مباحثه اینطور است که بگویید شاید من اشتباه میکنم و شما برحق باشید یابالعکس درهرحال ما هردو امیدواریم بعد از بحث مسائل را روشنتر ببینیم و این فقط تازمانیست که بدانیم نزدیک شدن هردوی ما به حقیقت مهمتر از روشن شدن کدامیک بر حق بودن است.

(پوپر)

نمی دانم مترجم با دقت ترجمه کرده است یا نه اما عبارات دقیق هستند: امیدواری ... روشن سازی ... نزدیک شدن ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 10:3  توسط یک جوینده  | 

برای تنوع!

به نظر شما یکی از هنرهای زندگی خوش بینی نیست؟ (لطفا با تخیل و هپروت و ... اشتباه نشه، خوش بینی هم تعریف خودش رو داره)
این داستان خیالی داره نمونه‌ای از خلاقیت بدبینی ما را به تصویر می‌کشه. ما ذهنمون توانایی تصورات منفی و مثبت را تا حد زیادی داره، این به عهده ماست که از کدامش بیشتر استفاده کنیم:
مردی برای کنفرانسی که هر 5 سال یکبار در یکی از کشورهای اروپایی برگزار می‌شود و امسال در آلمان برگزار می‌شود، به آلمان آمده است. محل برگزاری این کنفرانس در یکی از روستاهای غربی آلمان است. مرد با برنامه‌ریزی دقیقی راه می‌افتد. ولی در راه متوجه می‌شود که چراغ بنزینش روشن شده است. اینجا پنپ بنزینها با فاصله‌های بسیار زیادی از هم قرار دارند پس به اولین جایگاهی که می رسد باید برای سوختگیری متوقف شود. وقتی با نگرانی خودش رو به نزدیکترین جایگاه می‌رسونه با صف بسیار طولانی ماشینها مواجه می‌شه. ولی چاره‌ای جز انتظار نداره، چندین ساعت می‌گذرد تا نوبتش می‌شه امّا ناگهان برق جایگاه می‌ره   ولی بازهم چاره‌ای ندارد جز اینکه منتظر بماند تا برق بیاید و پمپها به کار بیفتند. به نظر می‌رسه دیگه نمی‌تواند خودش رو به کنفرانس برسونه، برف سنگینی هم شروع به باریدن می‌کنه. هر ساعت مثل یک سال می‌گذرد، چون در یک منطقه روستایی از المان است، نمی‌تواند با زبان انگلیسی دقیقا از شرایط مطلع شود. در همین اثنا یادش می‌افتد که دقیقا بعد از این برنامه با خانومش در رستوران مرکزی شهر قرار گذاشته و این بار نباید این قرار رو بهم بزنه چون این ششمین بارش است که سر قرار با همسرش نمی‌رود. نمی‌داند که به همسرش اطلاع بده یا نه که ناگهان همسرش تماس می‌گیره و از اون می‌پرسه کجاست ولی اون نمی‌دونه چی بگه! در میان صحبت وقتی می‌گه که در پمپ بنرینی دور افتاده است ناگهان باطری موبایلش تمام میشه و نمی‌تواند توضیح بدهد که چرا هنوز اینجاست. دیگه مطمئنا نمی تواند خودش رو به اون کنفرانس کزایی برسونه! بعد از چندین ساعت وقتی برق میاد از بلندگوی جایگاه اعلام می‌کنند که بنزین جایگاه به اتمام رسیده است....... به نظر میرسه که مرد داره منفجر میشه ولی نمیتونه مشکلاتش رو با کسی در میان بگذارد.... وقتی موبایلش رو به برق داخل جایگاه وصل میکنه که شارژش کنه، پیامکی را از همسرش دریافت می‌کنه که از اون درخواست طلاق کرده اون در پیامکش نوشته است که «تو با کارت ازدواج کردی نه با من!» مرد ماشین را کنار جاده نگه می‌داره و در میان طوفان به سمت ناکجا آباد حرکت می‌کنه!!!!
البته در بخشهایی از این داستانک خیالی خطاهای نسبتا منطقی وجود داره!

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1390ساعت 22:20  توسط یک جوینده  | 

مادر فرشته‌ای بی‌مانند

این را به مادرم (و پدرم) که بی‌نهایت دوستشون دارم تقدیم می‌کنم (این حس نوشتن رو بعد ازدیدن کارتونِ Mars-Needs-Moms پیدا کردم) (البته این نوشته به طور کلی درباره والدین است ولی چون احساس در مادران قوی‌تر است بیشتر در مورد اونها صدق می‌کند.)  
در بین انسانهای اطرافت بگرد و ببین می‌توانی یک رابطه هم مانند رابطه‌ای که مادرت نسبت به تو داره پیدا کنی؟  یکی رو می‌تونی مثل مادرت پیدا کنی، دقت کن که این رابطه حتی درباره رابطه تو نسبت به مادرت هم صادق نیست؛ رابطه مادر نسب به فرزند یک رابطه بی‌مانند میان انسانهاست. عشق مادر نسبت به فرزند پیش از اینکه فرزند هیچ محبتی به او بکند در قلبش موج می‌زند. شاید پیش از اینکه حتی کوچکترین حرکتی در بدن مادرش بکند. این حس در برخی مادران چنان نیرومند است که روانشناسان می‌گویند این مادر به فرزند نیاز دارد قبل از اینکه فرزند به مادرش نیاز داشته باشد.... نکته اساسی در همین اغاز رابطه است. اگر تو به مادرت محبت می‌کنی یک عمر زحمت اون رو پشت سر داری، اگر همسران به هم عشق می ورزند هر کدام در هنگام آغاز رابطه‌شان به هم نیاز داشتند و هر کدام در قبال دیگری کاری را انجام داده است. در مورد دوست، فامیل و... هم همین رو می‌توانی ببینی!
حداقل یک جای دیگر در هستی هم، شبیه این رابطه تکرار میشه... یعنی رابطه‌ای که دیگری به تو لطف می‌کند و به تو عشق می‌ورزند قبل ازاینکه تو هیچ کاری برای او کرده باشی...  

اگر دیدی فقط درباره مفاهیم انتزاعی خاصی که در کتابها مشخص شده است فکر می‌کنی... و دیگر هیچ، فکر نکن که فیلسوفی(= دوستدار حکمت) فقط همین است. به نظر من وقتی یکی در زندگی‌اش فکر کردن میشه یک مسئله جدی دیگه در مورد خیلی چیزهای زندگی‌اش هم فکر می‌کند و نظریه صادر می‌کنه! و این دقیقا زیبایی این حالت است.

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1390ساعت 16:47  توسط یک جوینده  | 

جایگاه علوم انسانی در درون صنعت

گاهی اوقات که مهندسین و پزشکها از محسنات مهندسی و پزشکی و ... صحبت می کنند و در مقابل علوم انسانی را کم قدر می شمارند، فراموش می کنند که برنامه ریز، تکنیسین، اجراکننده و ... در صنعت و پزشکی را انسانها تشکیل می دهند و اندیشه همین انسانهاست که آرمانها و اهداف، هویت و خیلی چیزهای دیگری را شکل می دهد که آنها ممکن است تمام زندگی شان را برای آن صرف کنند.

بی شک، علوم انسانی، بیش از هر دانش دیگری، اندیشه انسانها را هدف قرار می دهد.

امیدوارم یک روزی بیش از اینها، در مملکتمان به علوم انسانی و مخصوصا فلسفه و ... توجه شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آبان1390ساعت 21:17  توسط یک جوینده  | 

تاثیر پس زمینه های ذهنی (مانند فرهنگ، عقاید دینی و ...) بر تفکر

فکر می کنم خوب است که واقعا به این موضوع فکر کنیم که عقاید، فرهنگ، عقبه تاریخی و... چگونه بر روی دیدگاه افراد مختلف اثر می گذارد. و تا کجا اثر می گذارد. که هر دو (چگونگی و تا کجایی) بسیار مهم هستند.

مشکل اینجاست که خیلی ها نسبت به تاثیر باورهای دینی در اندیشه متفکر هشدار می دهند و معمولا فراموش می کنند که اگر قرار است عقبه فکری فرد، مانند فرهنگش و ... روی اندیشه اش اثر بگذارد، فرد بی دین هم مستثنی نیست!

حال چگونه می توان از هر دو مصون بود؟ آیا ما می توانیم از فرهنگ و عقاید دینی یا عقاید بی دینی و پس زمینه‌های دیگر فاصله بگیریم؟ اگر نتوانیم چرا باید فردی فکر کند باید اول بی دین شود بعد متفکر ولی یک بی دین فکر نکند که اول باید دیندار شود و بعد متفکر؟ شاید برخی از ما ها پیش فرضمان این است که اندیشه های دینی باطلند! (این یک پیشداوری خیلی بزرگ است)

نکته دیگر اینکه، ممکن است بگویید گزاره‌های اولیه ای که فرد دیندار برای شروع تفکر در ذهن دارد بیشتر است.اما این ادعا هم جای تامل دارد.

چرا که من هم فکر می کنم که یک انسان نمی تواند واقعا در حالت شکاکیت کامل مدت زیادی باقی بماند(حتی از لحاظ روانی و فکری) (تازه این در صورتی است که بپذیریم که انسان اصلا می تواند حتی زمانی کوتاه در شکاکیت به سر ببرد) او یک طرف بحث را در نهایت پس از مدتی انتخاب می‌کند، ممکن است به گمان یا به میل شخصی یا به علاقه یا به هر دلیل دیگر یک طرف را در نهایت پس از گذشت مدتی انتخاب می کند. (البته این صحبتها درباره کسی است که پس از پژوهش و اندیشه، یکی از راهها را انتخاب نکرده باشد)
کسی که حکمی صادر می کند چه نفیا و چه اثباتا باید دلیل داشته باشد پس اگر برای اثبات وجود خدا نیاز به دلیل هست برای رد او هم نیاز به دلیل است. (با نبود شواهد نمی توان گفت فلان چیز «نیست» نهایتا می توان گفت نمی دانیم هست یا نه!) خیلی وقتها مشکل از صدور حکم بر می خیزد؛ یعنی فرد واقعا شکاک نمی ماند (طبق توضیحی که گذشت) و بدون تغییر در دانش و دلایلش حکم به بود یا نبود خدا می دهد. پس اگر دین دار گزاره هایی را به صورت پیش زمینه دارد بی دین هم مخالف آنها را به صورت حکم منفی، در پیش زمینه ذهنش دارد. در حالی که بر طبق دیدکاه بی طرفانه حقیقت ممکن است در هر دوی اینها باشد.
حالا بحث این می شود که در فاصله ای که هنوز تمام سیستم دینی یا بی دینی خودمان را مستدلل نکرده ایم و بعلاوه نمی توان به معنای واقعی در میانه ماند، کدام طرف را با کدام دلیل باید انتخاب کرد؟ که این هم بحث جالبی است.

در ادامه بحث دیندار منصفتر است یا بی دین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 15:6  توسط یک جوینده  | 

نظرسنجی

اگر لطف کنید و در نظر سنجی هم شرکت کنید ممنون می‌شوم:-)، اگر جوابی غیر از گزینه های از پیش تعیین شده دارید در قسمت کامنت این پست، نظرتان را بفرمایید. برای تغییر در گزینه ها هم اگر پیشنهادی دارید خوشحال می‌شم بشنوم.

منظور از علاقه در نظرسنجی اول، مانند علاقه به هر رشته دیگری مثل معماری، ریاضیات محض، فیزیک محض، هنر و ... است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1390ساعت 1:33  توسط یک جوینده  | 

فقط چون زیبا بود!

     مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : « در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن» مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
     هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
     این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1390ساعت 23:8  توسط یک جوینده  | 

مشکل خیلی از ما!

مسئله خیلی از ماها به نظر من امروز بی مسئلگی است. می‌گین یعنی چی؟...

در مصاحبه‌ای دیدم که شیطان پرستی در جواب سوال خبرنگار گفت ما اونقدرها هم که فکر می‌کنید بد نیستیم. شیطان پرستی در کنار دیگر ادیان و اندیشه ها مانند عضویت در یک حزب در کنار احزاب دیگر جامعه است.

این به نظر من یعنی بی مسئله شدن. آدمها کنار هم زندگی کنند بدون اینکه خیلی مهم باشه که چرا از فلان اعتقادات پیروی می‌کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1390ساعت 16:52  توسط یک جوینده  | 

درباره حج

وقتی کوچیکتر بودم از خودم می‌پرسیدم چرا برای چیزهای مختلف بزرگداشت داریم؟ مثلا تولد فلان امام و شهادت فلان امام خب اون موقع مدرسه می‌رفتم و به طور طبیعی مدرسه در این ایام برامون برنامه می‌گذاشت، خیلی نبودش را حس نمی کردم. اما الان که بزرگ شدم و مقداری درگیر زندگی، بعضی وقتها واقعا یادم میره که امروز روز فلان و فردا روز بهمان. قصه ماه رمضان و حج هم از جهاتی به این ماجرا شبیه است. وقتی در زندگی عادی‌مون تصمیماتی در مورد تغییر رویه زندگی‌مون می‌گیریم، توان اون تغییر را در خودمان نمی‌بینم چون حرف بقیه و اظهار نظرهاشون جلوی چشممون است، چون خودمون رو در جایگاه خاصی در اجتماع تعریف می‌کنیم که در اون جایگاه و با آداب و رسوم بعضا دست و پا گیر نمی‌توانیم تغییراتی را بدهیم. حج فرصتی است برای ایجاد تغییرات اساسی، در حج فرصتی داریم که اگر می‌خواهیم بدون هیچ نشانه‌ای از مقام و جایگاهمون بین مردم راه برویم بتوانیم این کار رو به راحتی بکنیم، اگر می‌خواهیم عبادتهای طولانی مدت را تجربه کنیم فرصتش رو داریم (دیگه لازم نیست برای دو ساعت دیگه کاری را آماده کرده باشیم و ...) مثل ماه رمضان. اگر می‌خواهیم لحظاتی را به آغاز و پایان زندگی خودمون فکر کنیم، فرصتش خیلی مهیاست. اگر می‌خواهیم کامل شسته بشیم، فرصتش هست. اگر بخواهیم جور دیگر بگردیم و ... اینجا خیلی مهیا است. شاید قبلا از خودمون می‌پرسیدیم اگر فلان‌ کار را انجام ندهم بازهم می‌تونم ادامه بدم؟ حالا می‌تونین جوابش رو به راحتی پیدا کنین. اگر دارین می‌رین حج، امیدوارم دوباره زنده شوید.
اونهایی که دارین می‌رین سفر، تولدتون مبارک!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1390ساعت 16:46  توسط یک جوینده  | 

معرفی بخشهای مختلف وبلاگ (این پست ثابت است)

در مورد قسمت «موضوعات وبلاگ»، نیازی به توضیح نیست، چون واضح است؛ فقط در پستهای مربوط به «مقدماتی برای آغاز بحث» که در «فهرست مطالب اصلی» هم عنوان آن را می‌بینید، تلاش می‌کنم به مرور برخی مقدماتی ذهنی بپردازم که به نظرم برای انجام یک بحث خوب لازم است به آنها توجه کنیم.
شاید بحث محوری وبلاگ تا الان، صحبت از اندیشه‌هایی است که ذهنم را در زندگی‌، شدیدا درگیر خود کرده ‌است. (منظورم از اینکه فلسفه باید با زندگی آمیخته باشد چیست؟) باشد. پیرامون این بحث محوری، مطالب بهم پیوسته‌ای را مطرح کرده‌ام که ان‌شاء الله آن را به مرور تکمیل خواهم کرد. برای اینکه انسجام بحث در ذهن خواننده حفظ شود و پیوستگی مطالب دیده شود، فهرستی را از این مطالب در پستهای بعدی آورده ام.
البته مطالب متفرقه دیگری را هم هر از چند گاهی مطرح کرده ام؛
پستهای متفرقه

راهنمایی‌های شما (چه در جهت مخالف چه موافق) مطمئنا در رشد این بحث من را یاری خواهد کرد، که شدیدا به آن نیازمندم! 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 13:48  توسط یک جوینده  | 

منظورم از اینکه فلسفه باید با زندگی آمیخته باشد چیست؟! (قدمی پیش از قدمهای دیگر) (این پست ثابت است)

خیلی وقتها نمی‌توانم نتیجه رو اول بگم! باید فضای ذهنت رو بیارم تو فضای ذهن خودم! (این یه تکه رو حتما بخون!)

تا حالا شده خودت رو در دو راهی های خیلی مهم زندگی حس کنی؟ تا حالا شده است احساس کنی خیلی وقت نداری و باید انتخابی رو انجام بدی؟ تا حالا شده نگران باشی که اگر این فرصت کوتاه در این دنیا برات همین فردا تمام شود دوست داری در چه حالتی این جا رو ترک کنی؟

باور کن، زندگی ما یک میلیارد سال (مثلا زندگی نوع انسان)، نیست، یا 2500 سال (تاریخ اندیشه غربی) نیست ما فقط به اندازه عمر خودمون وقت داریم. تمام عمر دنیا برای ما به اندازه عمر زندگی‌ خودمون است. که اونم نمی دونیم چقدر باشه! بعضی چیزها هست که می‌ترسی کنارشون بگذاری چون ممکنه دیگه نداشته باشی شون! (ر.ک : انتخاب مهم و عدم تکرار زندگی)

باور کن، فلسفه، اون رابطه ای نیست که دیگران (که اسمشون را متفکر، فیلسوف یا ... می‌گذاری) با هستی یا خودشون یا خدا یا هر چیز دیگر برقرار میکنند. فلسفه هر تعریفی هم که داشته باشه، مسئله توست، رابطه تو با چیزهای دیگر است. تا وقتی به این باور نرسی همش توی دغدغه‌دیگران داری سیر می‌کنی و هنوز نمی دونی سوال و دغدغه خودت چیه! یک عمر شاید از تو بگذرد هنوز یک بار هم به دغدغه های حقیقی خودت فکر نکنی! اگر به اندازه یک عمر (= سالهای زیاد) وقت بهت بدهند! شاید سوالات تو سوالات خیلی از ادمهایی که حرفشون تو دنیا پخش می‌شه نباشه!

نمی دونم چقدر حسم رو، حس انتخاب، حس کوتاهی فرصت، حس ترس از ازدست دادن و ... تونستم بهت منتقل کنم! اگر این حس رو داشتی ممنون می‌شم من رو هم با حست مشترک کنی! 

فلسفه با یک درد آغاز میشه!(این هم ببین آغاز فلسفه)


فهرست مطالب را در اینجا ببین

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 13:47  توسط یک جوینده  | 

متکلمان به ظاهر فیلسوف

به نظر شما خیلی از کسانی که معمولا به عنوان فیلسوف در دنیا معروف هستند، واقعا فیلسوفند یا یک متکلم هستند؟

ادامه...

فهرست مطالب بحث اصلی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 11:28  توسط یک جوینده  | 

لغزيدن عالم!

نوشته اند: روزى عالمی از جايى مى گذشت . كودكى را ديد كه پا در گل فرو كرده و ايستاده است . ابو حنيفه به آن كودك گفت : مراقب باش كه در گل فرود نيايى و نيفتى . كودك گفت : افتادن من چندان مهم نيست ، كه اگر بيفتم ، فقط خوود را گلى و خاك آلود خواهم كرد . اما تو خود را نگه دار كه اگر پاى تو بلغزد و بيفتى ، مسلمانان نيز بلغزند و بيفتند و گناه همه بر تو است . عالم از زيركى آن كودك به شگفت آمد و بگريست .

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 19:34  توسط یک جوینده  | 

دل نوشته

اخبار سلطه ظالمان تو را اندوهگین نکند، اخبار توطئه بدکاران تو را هراسان نکند، آنها هر چه کنند تنها می‌توانند دنیای تو را بر آشوبند، اما احدی به دنیای پسین تو راه ندارد و خودت هستی که آن را می سازی! به یاری الهی! که اگر او را یاری کنی، او هم تو را یاری خواهد کرد به چندین برابر و قدمهایت را استوار می‌کند!

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 19:27  توسط یک جوینده  | 

ضرورت مطالعه فلسفه غرب

به نظر می رسد لازم است به این مسئله تاکید کرد که به دلایل مختلف، آگاهی از اندیشه دیگران مخصوصا فلاسفه غربی ضرورت دارد. (مخصوصا برای کسانی که در زمینه فلسفه اسلامیفعال هستند) بعضی از آن دلایل عبارتند از:

1. آگاهی از دیدگاه دیگران: اول اینکه برای داشتن عقیده ای نزدیک به حقیقت لازم است از اندیشه دیگران هم آگاه باشید. یعنی گاهی  اوقات حتی برادر شما آنقدر متفاوت فکر می کند که حتی به ذهن شما هم نمی رسد، و این را باید فرصتی دانست که از دیدگاه دیگران آگاه شوید و اندیشتون رو رشد بدهید.

2. آگاهی از قواعد بازی: (لطفا دوستان ملالغطی اشکال نگیرند که مگر فلسفه و اندیشه بازی است) برای ارائه اندیشه ای که بتواند در سطحی وسیع ارائه شود لازم است از قواعد بازی آگاه بود. یعنی شما حتی برای ارائه فکر خود، از مفاهیمی که آنها استفاده می کنند آگاه باشید تا بدانید وقتی که مثلا صحبت از علیت می کنید آیا علیتی که شما بکار می برید به همان معنایی است که آنها می فهمند.

3. نقد تفکر دیگران: پیش از نقد هر تفکری ابتدا باید آن تفکر را بخوبی شناخت.

ر.ک: مراجعه به فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 12:18  توسط یک جوینده  | 

اثبات وجود خداوند (جدید)

در این قسمت نمی‌خواهم دلایل اثبات وجود خداوند را تکرار کنم بلکه می خواهم به برخی مسایل پیرامون آن اشاره کنم.

به نظرم می رسد که پیش از مطالعه دلایل اثبات باری در کتب مفصل، باید نگاهی به فلسفه و توانایی های آن و جایگاه این استدلالها بیندازیم:

1. اساسا فلسفه در نقد و نفی تواناتر است تا در اثبات و تایید. وقتی در طول تاریخ فلسفه نگاهی گذار می اندازیم می بینیم که در بسیاری از موارد (مانند دکارت، کانت،...)، معمولا وقتی فلاسفه برخی چیزها را زیر سوال می بردند و برخی چیزها را اثبات کردند شاید چیزهایی که زیر سوال می بردند بیشتر بر روی آیندگان تاثیر گذاشته است تا موارد اثباتی. مانند دکارت که شکاکیت دستوری اش بسیار ماندگارتر از بخشهای اثباتی و مثبت فلسفه اوست. یا شاید بسیاری از مردم از هیوم اساسا شکاکیتش را تنها در ذهن داشته باشند. (اگر دقت کنید در بحثها و مناظره ها هم کسی که گزاره های اثباتی مطرح می کند با مشکلات بیشتری مواجه است تا دیگرانی که فقط نقد می کنند)

2. اساسا فلسفه در ارائه گزاره های وجودی (وجود عالم خارج، وجود نفس ...) خیلی توانا نیست. (در مجموع قدرت تخریب فلسفه بیشتر از قدرت سازندگی اوست)

3. با مروری بر براهین اثبات باری وقتی به برهانهای جدی تر می رسیم شاید نقطه های مورد نقدشان بیشتر به استفاده از اصل علیت برگردد. بازهم اینجا به دنبال طرح بحث علیت و تایید یا رد آن نیستم بلکه می خواهم جایگاه ان را در میان آنچه می دانیم در نظر داشته باشیم. تا قرنها (از زمان پیش از ارسطو تا حدودا زمان هیوم(البته نمی گویم پیش از هیوم تردیدی در آن مطرح نشد)) اصل علیت به عنوان اصلی بدیهی پذیرفته شده بود.این اصل می توان در کنار اصولی مانند امتناع تناقض، این همانی، قرار داد، برخی معتقدند که اصل ترجَح بلا مرجَح اصلی بنیادی تر از اصل علیت است و این اصل از آن استخراج می شود. در هر حال باید توجه داشت که این اصل در ساختار اندیشه این جایگاه را دارا بوده است. در باب اشکالات و پاسخها وارد نمی شوم و فقط به اشکالی که برخی با استفاده از اصل عدم قطعیت به این اصل وارد می کنند می خواهم اشاره کنم و بگویم به نظر من اگر کسی به علمی بودن اصل عدم قطعیت نگاه کند مانند احتمالات، اصلی است که حاکی از جهل ماست نه حکایت از عدم وجود علیت در طبیعت، ما برای حل برخی مشکلاتمان اگر از این اصل استفاه کنیم با راه حلهایی مواجه می شویم. بعلاوه اینکه آنچه بیشتر توسط این اصل زیر سوال می رود توانایی ما در پیش بینی آینده است که لزوما به معنی نفی علیت نیست.

دلایل رد وجود خداوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 11:59  توسط یک جوینده  | 

رد خداوند!

بخشهایی از کتاب مقدمه‌ای بسیار کوتاه درباره «الحاد» (Atheism: a very short introduction by Julian Baggini in Books ) را خواندم و مطالب جالبی را در آن دیدم که احتمالا در آینده در این پست به آنها اشاره کنم. 

در کنار این بحث می‌توانید نگاهی به دلایل اثبات وجود خداوند (برخی چالشها) بندازید.

ر.ک: فهرست مطالب اصلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 11:57  توسط یک جوینده  | 

ترس از رستم خودمون!

یک اشکالی که به استدلال جدلی «احتمال معاد» می گیرند: با این ضرب المثل شروع می شود: «طرف، اسم بچه اش را رستم گذاشت، دیگه خودش هم ازش حساب می برد» یا می گویند«نویسندهِ کتاب های خون آشام می نوشت، بعد از مدتی خودش هم شبها تنها توی خونه می ترسید بخوابد» که ان رو وارد نمی دونم و احتمال دارد در فرصت های بعدی به آن بپردازم.

باید نوشته شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 11:48  توسط یک جوینده  | 

پستهای متفرقه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 11:39  توسط یک جوینده  | 

معاد و کنکور

برخی می‌گویند: چرا حرف از بهشت و جهنم می زنند! مردم رو ناراحت می کنند.
پس به نظر این افراد نباید به فردی که کنکوری است از نتایج مثبت و منفی قبولی یا رد کنکور حرفی زد...پس اساسا به نظر این گروه اصلا نباید از عواقب بد و خوب یک عمل که نتایج آن بعدا اتفاق می‌افتد صحبت کرد چرا که  افراد را ناراحت می‌کند!!!!!!!!

به نظر می‌رسد این یک قاعده تربیتی است که اگر بخواهیم کسی را در انتخاب درست و انجام خوب یک کار خوب یاری کنیم باید نتایج مثبت و منفی اعمالش را به او گوش زد کنیم.

ر.ک: ص فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 5:7  توسط یک جوینده  | 

یقین

یقین یک حالت ذهنی است.

چگونه به یقین می‌رسیم؟

بایدنوشته شود.

ر.ک: ص فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 5:6  توسط یک جوینده  | 

قاعده محکم و متشابه در تفکر

باید نوشته شود.

ر.ک: ص فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 5:5  توسط یک جوینده  | 

مغالطه اکثریت درست می‌گویند

باید نوشته شود.

ر.ک: ص فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 5:5  توسط یک جوینده  | 

اهمیت مقایسه اندیشه ها

باید نوشته شود.

ر.ک: ص فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 5:4  توسط یک جوینده  | 

آیا واقعا می توان به معنای واقعی بی طرف بود؟

هنوز وارد نشده است.

ر.ک: ص فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 5:3  توسط یک جوینده  | 

آیا در آغاز تفکر، حکم به کذب هر اندیشه‌ی را باید صادر کرد مگر اینکه با یقین به صحت آن برسیم؟

آنچه در این جا می‌خواهم بحث کنم در باره گزاره زیر است:
• هر اندیشه ای نفی می شود مگر اینکه با یقین به صحت آن پی ببریم. (شبیه تیغ اوکامی)،  یا به عبارت دیگر
• حکم به نبود هر چیزی می‌دهیم مگر اینکه به صورت یقینی برایمان ثابت شود

از دو بعد این مسئله قابل بررسی است:
1. صحت آن (آیا درست این است که با این خط مشی پیش برویم؟)
2. امکان آن (آیا می‌توانیم با این خط مشی پیش برویم؟)

توجه داشته باشید که یقین یک حالت ذهنی است، بعضی ها راحتتر از دیگران به حالت یقین می‌رسند و برخی دیرتر. اگر اینجا منظور از رسیدن به یقین، از هر راهی باشد شاید بحث راحتتر شود اما اگر یقین عقلانی و استدلالی است این پیش فرض در ذهن صادر کننده آن گزاره وجود دارد که هر چیزی را که ما به وجودش پی می‌بریم می‌توان با استدلال ثابت کرد. (بحث یقین)

اما درباره بُعد اول:  
به نظر من، شما برای صدور هر حکمی نیاز به دلیل دارد، تنها وقتی که شکاک هستید می‌توانید از صدور حکم اعراض کنید. اینکه بگویی مثلا «قاره آمریکا نیست» مگر اینکه من با چشمان  خودم آن را ببینم به نظر اصلا منطقی نیست، شما اگر واقعا نمی‌توانید به اخبار و ... اعتماد کنید می‌توانید بگویید «نمی‌دانم قاره آمریکا هست یا نه»
 ○ درباره خدا و فرشته و شیطان و ... اگر نتوانی ثابت کنی که وجود ندارند نمی‌توانی حکم کنی که وجود ندارند نهایتا می‌توانی بگویی نمی دانم هستند یا نه.
نهایتا با توجه به بحث مذکور، به نظر شما «حکم، به عدم وجود چیزی» وقتی برای وجودش دلیلی ارائه نشده است، موجه است؟

اما درباره بعد دوم:
ما چگونه به یقین می‌رسیم؟ (بحث یقین) فرض کنید:
 «برای رسیدن به یقین درباره صحت یک دیدگاه باید دلایل له و علیه آن را تماما بررسی کنید و در نهایت حکم خود را اعلام کنید.»
 حال بیاید در این گزاره دقیق شویم: کسانی ک تا حدی وارد مباحث فکری شده اند با تشتت آراء‌ بسیار زیاد آن مواجه شده‌اند، می‌دانند که برای خود یک نظریه و دلایل موافق با آن چقدر زمان لازم است و بعد از این خواندن دلایل مخالف (علیه آن) هم زمان زیادی می‌برد و این پایان ماجرا نیست؛ شما غالبا بین بحثهای مختلف ارتباط را می‌بینید که مثلا برای ورود به بحث «الف» باید تکلیفتان را در بحثهای «ب، ج، د، ح» روشن کنید که هر کدام پروسه مشابهی را دارند، در ضمن شما باید نظرات تمام متفکران را که ممکن است به زبانهای خیلی مختلفی باشند بخوانید تا در نهایت بتوانید حکم مورد نظر را با آن شرایط صادر کنید. به نظر شما در چه زمانی به پایان این پروسه می‌رسید؟ البته این پروسه برای ارضای شرط مذکور در گزاره بالای صفحه است.

هر دو جهت امکانی و درست بودن به چالش کشیده شد. حالا به نظر در فاصله ای ک به آن یقین مطلوب نرسیده اید چه حالت ذهنی‌ای دارید؟ شکاک؟ به نظر شما از لحاظ روانی می‌توانید واقعا شکاک (آنهم از نوع عام/ فراگیر/ مطلق) بمانید یا به هر حال در این میان در هر بخش از مسیر به طرفی متمایل می‌شوید و آن را در ذهنتان به عنوان یقینی می پذیرید؟
اگر جواب شما بله باشد یعنی شما در واقع در طول زندگی تان با خیلی از گزاره ها مانند گزاره های یقینی برخورد کردید. در حالیکه شاید هیچ دلیلی برای آن نداشتید اما چون در طول بحث به نیاز روانی دارید به اینکه به نقطه سکونی تکیه بزنید آن را انتخاب می‌کردید.

حالا در این راه بهتر نیست قبلش در میان گزاره های مختلف، با یک نگاه کلی تلاش کنید آگاهانه (که قطعا بهتر از تمایلات شبانه روزی به گزاره های مختلف است که شاید گاهی نا‌آگاهانه هم بشود)،  بر اساس دانش همان زمان خودتان و تحقیقات تان تا آن زمان گزاره‌هایی را انتخاب کنید که از همه کلیدی تر هستند و درباره آنها تصمیم بگیرید و خود را در مسیر رسیدن به حقیقت و اگر در مسیر به ابطال آنها پی بردید آنها را تغییر دهید؟
 ○ بعلاوه اینکه شما یکبار فرصت زیستن دارید ( انتخاب مهم و عدم تکرار زندگی ) و نمی‌توانید تمام عمر فقط به تحقیق بپردازید بدون اینکه عمل کنید و باوری به چیزی داشته باشید.  
 ○ شما هر عقیده ای هم داشته باشید به هر حال در مقام عمل باید زندگی کنید و در این زندگی شما با بینهایت دو راهی مواجه هستید که باید یکی را انتخاب کنید در آن شرایط بدون هیچ ملاکی چگونه می توانید انتخاب کنید؟ (باید بین نظر و عمل تفاوت‌های متعددی قایل شد

ر.ک: ص فهرست مطالب

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 5:2  توسط یک جوینده  | 

مطالب قدیمی‌تر